متوجه شد که همه اتوبوسها دارن منطقه را ترک می کنند. از ترس دنبال اتوبوسها راه افتاد. اولین راننده رسید به ایست بازرسی. دژبان پرسید: اخوی کجا؟ گفت: شهید دارم. دژبان هم در را باز کرد. دژبان از دومین راننده پرسید: شما کجا برادر؟ گفت: مجروح دارم. راه را برای راننده دوم هم باز کرد. حالا نوبت سومی که فوق العاده دست پاچه بود رسید. دژبان: شما دیگه کجا می ری؟ راننده دست پاچه که نمی دانست چه جوابی بدهد تا از منطقه فرار کند با عجله گفت: مفقود الاثر دارم! دژبان هم که از خنده داشت غش می کرد راه را برایش باز کرد.
یک روز در قرار گاه تاکتیکی مشترک، نماز
جماعت می خواندیم. از یکی از سرهنگ های ارتش خواستند پیش نماز شود. پای او به شدت
آسیب دیده بود. سرهنگ از قبول امامت نماز سر باز زد. چند نفر از فرماندهان ما از
جمله سردار بروجردی به سرهنگ اصرار کردند. هرچه سرهنگ گفت نمی تواند نماز بخواند،
قبول نکردند و آن را از روی شکست نفسی سرهنگ تلقی کردند. بالاخره سرهنگ مجبور شد
برود و نماز بخواند. رکعت اول را خواندیم. سرهنگ وقتی خواست برای رکعت دوم از جا
بلند شود، گفت: یا حضرت عباس!
همه زدند زیر خنده و نماز به هم خورد. سرهنگ
که هم از شدت درد به خود می پیچید و هم از شدت خجالت رو به مامومین برگشت و گفت:
من که گفتم من رو جلو نفرستید!
عقبه خط را که بمباران کردند، عده ایی شهید و برخی مجروح شدند. درد زیادی مرا فراگرفت. چون سن زیادی هم نداشتم، خیلی جزع و فزع می کردم. بالاخره یکی از امدادگرها بالای سرم آمد و گفت: چیه؟ چه خبره؟ چقدر داد می زنی؟ تو که چیزیت نشده بابا! فقط یه پات قطع شده، بغل دستیت رو ببین، با اینکه سرش قطع شده، اما یه آه هم نمی گه.
نظرات کاربران:
اشکنان فارس:
مردم از چپی هامتنفرند.مردم می دانند دم برخی از دانه درشتها مثل اولانقلاب به تله مردم وملت عزیز ایران گیر
کرده است واونها هستند که امروزآسایش و آرامش رو از مردم گرفتند.مردم از اونها خسته شدند.مردم از
میرحسینوهاشمی
وخاتمی و اون کروبی خسته شدند .مردم آرامش می خوان چرا فکر می کننداکثریت مردم این نا امنی ها را دوست
دارند.مردم می خوان ارامش به جامعهبرگرده .مردم از مشارکت وچند آدم عوضی ای که داخل اون فعالیت می کنندمتنفرند.همین به خو بیان.از سرنوشت بنی
صدر درس بگیرن.
روزی سر کلاس آموزش مخابرات فرق بی سیم «اسلسون» را با «پی آر سی» از بچه ها پرسیدم. یکی از بسیجی های نیشابوری دستش را بلند کرد، گفت:« مو وَر گویم؟» گفتم: وَر گو. گفت: اسلسون اول بیق بیق مِنه، بعد فیش فیش منه. ولی پی آر سی از همو اول فیش فیش مِنه. کلاس آموزشی از صدای خنده بچه ها رفت رو هوا.
با کلی دوز و کلک از خانه فرار کردم و رفتم پایگاه بسیج. گفتند اول یک رژه در شهر می رویم و بعدش اعزام. از ترس پدر و مادرم رژه نرفتم و پشت یک عکس بزرگاز امام(ره) پنهان شدم. موقع حرکت هم پرده ماشین را کشیدم تا آنها متوجه من نشوند.
بعدا که از جبهه تماس گرفتم پدرم گفت: خاک بر سرت! برات آجیل و میوه آورده بودیم که ببری جبهه!
اين را كه گفت، ديگربچهها دست گرفتند؛ همان شد كه از آن روز بهبعد،همه تقي رستگار
را به نام «تقي
ته سيگار «صدا ميكرديم.
خودش
هم از اينتعبير خوشش آمدهبود و كلي ميخنديد.
تقي ته سيگار ـ ببخشيد،رستگار ـ آن قدر با حاج احمد پريد كه سرانجامروزچهاردهم تير
سال 61، همراه او، موسوي
و اخوان،در پست بازرسي«حاجزبرباره» در شمال بيروت به
دست فالانژها اسير شد و هنوز كه هنوزاست، هيچخبري قطعي از آنها نيامده است.
هر كجا هستند خداپشت
وپناهشان.
نظرات مرتبط:
سعید:
سلام به سرگردان عزیز.... آقا تحویل نمیگیری دیگه سایتون سنگین شده... ما همیشه ارادت داریما .... منتظرت هستیم خوشحال میشیم بیای... یا علی.... حاج احمد متوسلیان از اون تیپ آدماییه که من هر وقت اسمش
رو میشنوم به ایرانی بودنم افتخار میکنم... خدایا هر جا هست پشت و پناهش باش..
جهانبخش:
من اصلا در انتخابات شرکت نمی کنم ..
جز گزینه ها نیست .. ضمنا اون کسی که می خواد سفید بندازه لطفا نرهرای بده
شاهد:
سلام ح.شا به سعادتش ای کاش ما هم بدونیم با کیا بپلکیم که هم
دنیا داشته باشیم و هم اخرت
مهدی نظام الاسلامی:
آمدن خاتمي پایان انتظار و تاریکی هاست و تولدي دوباره براي نوشتن دستنوشته هاي اشک آلودماست و همه چشم انتظار
معلم قلميم و امیدواریم که اوبیآید
دو دانش آموز:
سلام جناب سرگردان مطالبتون خیلی جالب بود به خصوص در مورد قطعی برق کاش سرتان شلوغ نبود بازم مطلب میفرستادین آمدنخاتمي پایان انتظار و تاریکی هاست و تولدي دوباره براي نوشتن دست نوشتههاي اشک آلودماست و همه چشم انتظار معلم
قلميم و امیدواریم که او بیآید خواستم جمله این دوست را تکرار کنم تا تسکینی باشد . خواستید به ماهم سر بزنید. فعلا خدا حافظ.
ehsan:
وبلاک مسخره ای داری
حانی:
سلام واقعا که سایت قشنگی دارید(نه
وب) ما هم منتظریم تا خدا بخواد و آقای خاتمی بیاد.به وب ما هم سر بزنید .
یا علی
وصال عزرائیل:
سلااااااااااااااام
بابا جان من آپ کن
مخصوصا داستان سفر به کربلا رو تموم کن ترو خدا
خزان:
سلام. دست مريزاد
حمید:
در رابطه با آقای خاتمی: ایشون خیانت بزرگی در حق ایران کردند. و اون
اینکه فساد رو زیاد کردند. و اصلا به نظر من شورای نگهبان حتی نباید ایشون
رو به عنوان نامزد قبول کنه.
عازم جبهه بودم. یکی از دوستانم برای اولین بار بود که به جبهه
می آمد. مادرش برای بدرقه ی او آمده بود. خیلی قربان صدقه اش
می رفت و دائم به دشمن ناله و نفرین می کرد.
به او گفتم:« مادر شما دیگه بر گردید فقط دعا کنید ما شهید بشیم.
دعای مادر زود مستجاب می شود.»
او در جواب گفت:« خدا نکنه مادر، الهی صد سال زیر سایه ی پدر
و مادرت زنده بمونی! الهی که صدام شهید بشه که اینجور بچه های
مردم رو به کشتن می ده!»
نظرات مرتبط با مطلب:
نیما:
سلام. جالب بود و تاثیرگذار. زبان ساده ی اون مادر که برای صدام آرزوی مرگ می کرد، حاوی یک طنز تلخ هست که واقعآ اثر گذاره. الان هم که آرزوی مادران شهدا (و البته همه ی ملت ایران) برآورده شده و صدام فاسد، جنایتکار و حیوان صفت به درک واصل شده. به امید نابودی همه ی جنایتکاران و مستکبرین جهان ...
Iransky:
وبلاگ خوبی داری قالبتم قشنگ ترش کرده مطالب خوبی هم می گذاری به ما هم سر بزن
افشین:
سلام عالی بود
سپید:
سلااااااااااااااااااااااااااام خوبی سرگردان من مخلصتم تغریبا هرروز بهت سر میزدم الآن چون دوباره کلاسام شروع میشه شاید کمتر بیام پیگیر مطالبت هستم منتظرم بهم سربزنیا درمورد مذاکره هم خودم قبلا تو فکرش بودم حتما باهم میحرفیم.
احمد:
سلام جناب سر گردان پست اخرت خیلی به دلم نشت اما.... واقعا خون شهدای ما یه پای چه کسانی ریخته شده؟به نظرم در جامعه فعلی بدجوری خون شهدا پایمال میشه!!! یا وقتی حرف از خون اون ها میشه که پای سو استفاده ای در میون باشه؟؟ نظرت تو چیه؟
شاهد:
سلام ما بچه های خوزستان که عادت کردیم از اول عمرمون هرچی بدبختی داریم نفرینش رو به صدام بکنیم حالا یکی هم پیدا شده دعاش کنه ! ما که بخیل نیستیم
یکی از دور:
خیلی ها که تعداد نسبتا بالای نظرات وب رو می بینن خیال می کنند خبریه و حتما وب خوبیه که این همه بازدید کننده داره خواستم بگم آمار بالای نظرات دلیل مخاطب زیاد و مشتاق نیست.اونجور که من خوندم خیلی از نظرات یه جور تشکر بودند از لطف نویسنده ی وب نسبت به سر زدن به وب هاشون. ظاهرا بیشتر هم دختر خانم ها با آقای نویسنده رابطه ی وبی دارند که جای بسی تامل است. هیچی دیگه همین!
سلام:
سلام بچه خوزستانم و از یه شهر معروف و با عزّتش(به علامت تشدید دقّت داشته باشین) این که تو وبلاگم مطلبی رو که از شما قرار می دم بعدش امانت رو رعایت می کنم یه نعمته از جانب خدا به این بچه ی دزفولی بهشت نصیبتون با چاشنی شهادت
طنز سیاسی و اجتماعی و کوتاه و دفاع مقدس و کاریکاتور داستان و جملات و عکس طنز و هرچه همانند سراب جلوه گر است. طنز سياسي ، اجتماعی ، کوتاه ، کاریکاتور ، جملات ، شعر ، داستان ، کلیپ عکس طنز سراب